بس که دسته از زیر حونه رد شده و هی نوحه خوندن دلم همچین گرفته که نگو :(
+
نوشته شده در چهارم دی 1388ساعت 23:17 توسط هندونه
|
به تو که فکر می کنم از همیشه بهترم.... ؛)
+
نوشته شده در دوم دی 1388ساعت 9:18 توسط هندونه
|
دلم می سوزه واسش :( وقتی اون و دوستاشو می بینم با یکیشون کلی سلام علیک می کنم. اما انگار که اون اصلا وجود نداره و نمی بینمش. فکر می کنم وقتی این صحنه رو می بینه کلی غصه می خوره و دلش می خواست به جای دوستش با اون سلام علیک می کردم. آخی. دلم گرفت :(
+
نوشته شده در سی ام آذر 1388ساعت 13:25 توسط هندونه
|
روز اول سایه بودی ته کوچه پشت شمشاد
پشت خواب سبز لادن
یه جایی بین دو میلاد
روز دوم نامه بودی نامه ای از جنس پولک
عطر سرخ لاله بودی سیب نازک سیب قندک
چه روز ای خالی از بغض حسادت
چه هوایی پر اکسیژن عادت
چه شبایی همه دل تنگ سپیده
چه صدایی پر نُت های کشیده
روز سوم روز بازی گل یا پوچ و سنگ و شیشه
تنه تو ترد و تازه ترس من ترس همیشه
روز چهارم خط خطی شد دفتر مشق سپیده
دستای جوهر مومرنگ تو نگو به گل رسیده
روز پنجم روز بوسه فصل تا ستاره رفتن
با نگاهی مات و خوش بو جای پاهات و شمردن
ششمین روز من و تو روز خلق این ترانه
انفجار رود و جنگل
انفجاری عاشقانه
چه روزایی خالی از بغض حسادت
چه هوایی پر اکسیژن عادت
چه شبایی همه دل تنگ سپیده
چه صدایی پر نُت های کشیده
چه روزایی خالی از بغض حسادت
چه هوایی پر اکسیژن عادت
چه شبایی همه دل تنگ سپیده
چه صدایی پر نُت های کشیده
اینجا
+
نوشته شده در بیست و نهم آذر 1388ساعت 8:0 توسط هندونه
|
بیشتر از همه موقع ها این روزا ترافیک همت رو دوست دارم. دلم می خواد هیچ وقت تموم نشه!
+
نوشته شده در بیست و ششم آذر 1388ساعت 13:16 توسط هندونه
|
چقد خوبه که هستی اگه حتی بد ِ بد
اگر حتی غریبه مثل سایه
پا به پای ِ من چقدرخوبه چقد خوبه
چه بی نور ِ ستاره همین که تو بخندی
چه بی رنگ ِ اقاقی پیش ِ لبهات وقت ِ شکفتن
چقد خوبه
P:
+
نوشته شده در هجدهم آذر 1388ساعت 11:7 توسط هندونه
|
میگه من و فلانی کلی کل کل داریم باهم. می گم سر چی؟ میگه سر تو دیگه!! تو با اون سلام علیک می کنی. هر بار هم که سلام علیک کردین اون گفته ببین با من سلام علیک می کنه با تو نه!!! میگم آره بیچاره خبر نداره که تو زیر آبی رفتی دیگه. می خنده می گه آره هر بار گفته گفتم، من با اون چی کار دارم اصلا. به من چه.
+
نوشته شده در شانزدهم آذر 1388ساعت 22:57 توسط هندونه
|
یکی از بدیهای تنها زندگی کردن اینه که وقتی میری حموم وقتی کامل رفتی زیر دوش و وقتی کامل کامل خیس شدی یادت بیفته که ای داد حوله یادت رفت که با خودت بر داری. بعد کل حموم و با استرس اینکه چطوری خیس بپری از حموم بیرون تا حوله بر داری تازه با فرض اینکه حوله دم دست باشه. وگرنه که همونجور خیس باید بچپی زیر پتو تا نمیر ی از سرما
+
نوشته شده در پانزدهم آذر 1388ساعت 9:40 توسط هندونه
|
یه جوریه همه چی
+
نوشته شده در چهاردهم آذر 1388ساعت 11:31 توسط هندونه
|
امشب عروسی دوستم بود. خیلی خیلی بهم خوش گذشت. آخر عروسی رفتم پیش خاله دوستم ازش خدافظی کنم. می گفت همه می پرسیدن این کیه. اسمش چیه و اینا. می گفت همه می گن چه بامزه است و اینا عاشقم شده بودن خلاصه :))) بعد برگشته می گه منم که پسرم کوچیکه به دردت نمی خوره :))))
اینم از شانس ماس دیگه ؛)
+
نوشته شده در هفتم آذر 1388ساعت 1:57 توسط هندونه
|
وای خدا بازم سوتی دادم! الان یکی از بچه های پایپینگ رو دیدم. می گه کم پیدایین پیش ما نمیاین و اینا. منم گفتم کارتون با کالم (برج) ها تموم شد؟ گف آره دیگه با پروسس کاری نداریم با خودمون در گیریم. گفتم خب خدا رو شکر با ما دیگه کاری ندارین. گف نه ما دوس داریم با شما کار داشته باشیم. منم برگشتم گفتم خب آره اما نه از این کارا! از اون کارا!!! بعد دیدم که بله گند زدم! سعی کردم که درس کنم که قبلا عیب و ایرادا رو در می اوردین و اینا اونم هی می گف نه بابا ایرادی نداشت که. حالا من می خواستم برم زیر زمین! اون هی ادامه می داد ای بابا!!
+
نوشته شده در دوم آذر 1388ساعت 13:11 توسط هندونه
|
هی شبا موقع خواب یادم میاد که مثلا فلان چیو بنویسم اینجا اما از زور گشادی نمی تونم از زیر پتو در بیام میگم باشه صبح. اما دریغ از صبح که وقتی بیدار میشم کلا موضوع رو یادم رفته :(
+
نوشته شده در یکم آذر 1388ساعت 13:21 توسط هندونه
|
لبم گز گز می کنه!!
+
نوشته شده در بیست و ششم آبان 1388ساعت 21:22 توسط هندونه
|
جمعه ها خون جای بارون می چکه....
+
نوشته شده در بیست و دوم آبان 1388ساعت 18:59 توسط هندونه
|
رقیبان (!) دیروز، دوستان امروز!
وقتی بعد ۸ سال در باره رقابت حرف می زنن و جفتشون می خندن
+
نوشته شده در نوزدهم آبان 1388ساعت 6:29 توسط هندونه
|